تبليغاتX
سکوت

سکوت

+ نوشته شده در  86/12/09ساعت 20:58  توسط سکوت  | 

شادترین مردم زمانه

شادترين مردم لزوما بهترين چيزا رو ندارن اونا فقط از چيزايي که سر راهشون مياد بهترين

استفاده رو مي کنن روشنترين آينده ها هميشه بر پايه يه گذشته فراموش شده بنا ميشه تو نميتوني

تو زندگي پيشرفت کني مگه اينکه اجازه بدي خطاها و رنجهاي روحي گذشتت از ذهنت بره

+ نوشته شده در  86/12/04ساعت 22:55  توسط سکوت  | 

براستي زندگي مسخره است !

مسخره ....

كمدي بي سروته بي معني خنده آور

در عين حال تراژدي دردناك و غم انگيزي است

كه هيچ يك از صحنه هاي آن قبلا پيش بيني

نشده !

+ نوشته شده در  86/02/19ساعت 0:40  توسط سکوت  | 

 

A magazine is the garden of the mind . In it grows the flowers or the tares and you pick them again and again until they are to you like the fragrance of the dew . Be zealous therefore of the kind of magazines you choose as your companions for they will mould your mind as the garden shapes its flowers or its weed .

+ نوشته شده در  86/02/12ساعت 0:15  توسط سکوت  | 

+ نوشته شده در  86/01/31ساعت 7:39  توسط سکوت  | 

سهراب

Remember the five rules to be happy :

Free your heart from hate

Free your mind from worries

Live simply

Give more

Expect less

آي سهراب

آي سهراب ، كجايي تو ، كجا ؟

آي سهراب جهاني دگر است

چشم ها را بايد بست

گوش ها كر بشويد ، فكر را

در نهان خانه ي ترديد ببنديد به چوب

با همه هستي خود

غرق در پوچي دنيا بشويد

دوست را بايد كشت

عشق را دفن كنيد

روز باراني بايد ، زير چتري برويد

بگريزيد به زير سقفي

گل نيلوفر را بشكنيد از ساقه

زتدگي هستي پوچي است به ابهام غروب

زندگي پول و زر و قدرت و جاه است همه

چشم ها را بايد بست ، ذهن را كور كنيد

تا نفهمد كه باران چيزي است

كه در او روح بهاران خفته است

تا نفهميد كه سهراب كه بود

تا نفهميد كه نيلوفر آبي زيباست

اين نصيحت شنويد

كور باشيد همه ، هر چه كمتر ببينيد ، هر چه كمتر دانيد

زندگي تان .... بشود

آي سهراب كجايي تو ، كجايي ؟

آي سهراب جهاني دگر است .

+ نوشته شده در  86/01/31ساعت 7:28  توسط سکوت  | 

اندوهم عمر كوتاهي دارد ، چون يك برگ پاييزي كه به زمين مي افتد و به خواب زمستاني فرو مي رود . اما شادي ام همچون كودكي كه تازه متولد مي شود و رشد مي كند ، عمري دراز دارد .

 

پس از اين مي خواهم

موج درياي هم اكنون باشم

لحظه را دريابم

صخره ثانيه را بشكافم

ماسه ترس و غم و دلهره را

ببرم از دريا

بسپارم به غروب شن زار

به گذشته ، به دياري متروك

+ نوشته شده در  86/01/10ساعت 3:15  توسط سکوت  | 

مرگ

هيچ كس نمي تواند پي ببرد . هيچكس باور نخواهد كرد به كسي كه دستش از

همه جا كوتاه بشود مي گويند : برو سرت را بگذار و بمير . اما وقتي كه مرگ

هم آدم را نمي خواهد وقتي كه مرگ هم پشتش را به آدم مي كند مرگي كه نمي

آيد و نمي خواهد بيايد .....!

چقدر هولناك است وقتي كه مرگ هم آدم را نمي خواهد و پس مي زند !

+ نوشته شده در  86/01/06ساعت 18:58  توسط سکوت  |